غرق شدن در نیمه ی پر

نمیتونم به آدم هایی که مشکلات دو نفره رو سه نفره حل میکنن خوش بین باشم. مسئله خانوادگی رو در جمع فامیل مطرح میکنن یا موضوع شخصی رو به محل کار انتقال میدن. این عزیزان رو می بینم انگار یکی تو صورتم حشره کش زده؛ حس توهین و کلافگی همزمان.

منبع این نوشته : منبع

خام بدم، پخته شدم، سوختم*

بیست سی سال کافیه برای تا هرکس خامی رو ترک کنه حتی اگر به پختگی نرسه اما هر آدمی در یکسری موارد غیرقابل تغییره . میگه راحتت کنم فاطمه هرکس تو یه چیزایی ناپزه؛ میگم درسته منم درباره خودم میدونم....میگه نه! اونهایی که میدونی مواردی هست که داری پخته میشی و تغییر حس میکنی. درباره بخش تغییر ناپذیر خودتم خبر نداری از خودت. فقط اونهایی که لحظاتی به خاطر نفهمیدنت اذیت شدن میدونن؛ فقط نزدیکانت.


منبع این نوشته : منبع

خسته ام مثل درختی که از آذرماهش*

کبک ها مبلغ سبک جالبی از زیست هستن؛ همین اصطلاح سر در برف کردن.
وقتی نمیتونیم راه حل پیدا کنیم و مشکل انقدر بزرگه که دو نسل قبل تر و سه بعدتر از ما رو می بلعه بهتره یه برفی پیدا کنیم که فقط افق دید ما رو تامین کنه ولو اینکه راهگشا نباشه.
*عنوان از فاضل نظری

منبع این نوشته : منبع
پیدا کنیم

تو ادامه ی منی

پسرجان!  تو دیگه بزرگ شدی و وقت میذاری به من مشورت میدی کدوم پیشنهاد کاری رو بپذیرم یا به جای کیف و کفش زرشکی، صورتی بپوشم.درباره مدل بستن روسریم نظر میدی. من خوشبختم که هم برات لالایی خوندم هم انقدر ادامه پیدا کردم که برام بزنی زیر آواز :)


منبع این نوشته : منبع

پیشنهاد بی شرمانه*

اغلب پیام هایی که در تمام این سال ها ازش داشتم در ساعت های معقولی بوده؛ مثلا ساعات اداری. جمعه ساعت دوازده و نیم شب ویس فرستاده که : فاطمه یه پیشنهاد بی شرمانه دارم؛ بیا بریم دنبال نویسندگی!
آخه شرم پیشکش! عزیز بی ملاحظه ی من؛ چرا در تاریکی به قلب آدم شلیک میکنی؟! :)

منبع این نوشته : منبع